|
در كنج دلم عشق كسی خانه ندارد
كس جای در این منزل ویرانه ندارد
دل را به كف هر كه دهم باز پس آرد
كس تاب نگهداری دیوانه ندارد
خداوندا نمی دانم
دگر گیجم خداوندا
مطمئن باش و برو ضربهات كاری بود دل من سخت شكست و چه زشت به من و سادگیام خندیدی به من و عشقی پاك كه پر از یاد تو بود و خیالم میگفت تا ابد مال تو بود تو برو، برو تا راحتتر تكههای دل خود را آرام سر هم بند زنم
خیلی حرف ها هست ولی وقت گفتن نیست
اگه بد بودم بر نمیگشتی وقتی هم برگشتی که خیلی دیر شده دوست داشتم خیلی هم دوست داشتم ولی کاری کردی که ازت زده بشم حالا که با تنهایی آشنا شدم برگشتی / نمیخواد برگردی برو دنبال کار و زندگیت . حالا تنهایی رو بیشتر از تو دوست دارم من خالی از عاطفه و خشم خالی از خویشی و غربت گیج و مبهوت بین بودن و نبودن عشق آخرین همسفر من مثل تو من رو رها کرد حالا دستام مونده و تنهایی من ای دریغ از من که بی خود مثل تو گم شدم ، گم شدم تو ظلمت تن ای دریغ از تو مثل عکس عشق هنوزم داد میزنی تو آینه من وای ، گریمون هیچ خندمون هیچ باخته و برندمون هیچ تنها آغوش تو مونده غیر از اون هیچ ای ، ای مثل من تک و تنها دستامو بگیر که عمر رفت همه چیز تو بودی زمین آسمون هیچ در تو میبینم همه بود و نبودم بیا پرکن منو ای خورشید دل سرد بی تو میمیرم مثل قلبت نور تو بودی کی من رو از تو جدا کرد؟
عمر كوتاه من و تو تباه عزيزم توي اين شب روزاي در به در ما سياه عزيزم توي اين شب حائل بين من و تو كسي نيست غير من و تو هركي زخمي تو گلوشه هم صداست بين من وتو دست مسلوب مسيح هاي تو بوده كه هميشه آلم آراي تو بوده تو كه بودي كه به هر كس رسيدي اين چنين محو تماشاي تو بوده فاصله هاي من و تو قد چشماي من و تو لحظه دار من و تو آخر كار من و تو تنهاییییییی و جدایییییییییییییییه
عید را با تنهایی ام سر میکنم امیدوارم سال جدید خوبی داشته باشید ما رو هم تو سال جدید دعا کنید عیدتان مبارک یا حق................ حسرت دیده بی تاب تو بیمارم کرد
سلام به کلیه دوستانی که به کلبه درویشی ما سر میزنند امروز داشتم مطلب جدید میزاشتم که یه بنده خدایی یه نظر عجیب غریب داده بود بگزریم که خیلی ناراحتم کرد ولی دوستی که گفتی سعی کن با کسی آشنا نشی و ... من اون مطلب رو برای رفاقت نداده بودم میخواستم آشنا بشیم و به وبلاگ همدیگه سر بزنیم من به غیر از شما به چندین نفر این پیام رو داده بودم . در هر صورت من معذرت خواهی میکنم من انقدر تنها هستم و تنهایی رو دوست دارم و احتیاجی به رفاقت ندارم واما پست امروز من رفیق یه رفیق بودی و صدتا دردسر بودی و اما...
شنبه روز بدی بود ، روز بی حوصلگی وقت خوبی که میشد غزل تازه بگی ظهر یکشنبه من ، جدول نیمه تموم همه خونه هاش سیاه روی خونه جغد شوم صفحه کهنه یادداشت های من گفت دوشنبه روز میلاد منِ اما شعر تو میگه که چشم من تو نخ ابر که بارون بزنه آخ اگه بارون بزنه ، آخ اگه بارون بزنه غروب سه شنبه خاکستری بود همه انگار نوک کوه رفته بودن به خودم زدم از اینجا برو اما موش خورده شناسنامه من عصر چهار شنبه من (هه) عصر خوشبختی ما فصل گندیدن من ، فصل جون سختی ما روز پنجشنبه اومد ، مثل درخت پیر رو نوکش یه چیکه آب ، گفت به من که بگیر ، بگیر جمعه حرف تازه ای برام نداشت هرچه بود بیشتر از اینها برایم گفته بود
خوب نوبتی هم باشه نوبت ماست که آپ کنیم با کسب اجازه از بزرگترها
کوچه شهر دلم از صدای پای تو خالیه نقش صد خاطره از روزهای دور آره این کوچه خیالیه تو شب کوچه دل دیگه مهتاب نمیاد توی هجله چشمام عروس خاب نمیاد کوچه شهر دلم بی تو کوچه غم همه روزاش ابریه ، روز آفتابیش کمه غم تنهایی داره کوچه دل برای تو همه شعر دفتر من مال تو برای تو بوی دستای تو داره غربت دستای من یاد قصه های تو مونس لحظه های من ........................................................................................................ اینم چند تا گل زیبا برای شما دوستان
|
About![]()
من سعید احمدی هستم
Home
|