تبليغاتX
بازنده عاشق

بازنده عاشق

عاشقانه

                                 در كنج دلم عشق كسی خانه ندارد

                                 كس جای در این منزل ویرانه ندارد

                                 دل را به كف هر كه دهم باز پس آرد

                                 كس تاب نگهداری دیوانه ندارد

+نوشته شده در سه شنبه 1388/07/14ساعت4:41توسط سعيد احمدي | |

خداوندا نمی دانم
در این دنیای وانفسا
كدامین تكیه گه را تكیه گاه خویشتن سازم
نمیدانم
نمی دانم خداوندا.
در این وادی كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد.
كدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم
نمی دانم خداوندا
به جان لاله های پاك و والایت نمی دانم
دگر سیرم خداوندا.

دگر گیجم خداوندا
خداوندا تو راهم ده.
پناهم ده .
امیدم خداوندا .
كه دیگر نا امیدم من و میدانم كه نومیدی ز درگاهت گناهی بس ستمبار است و لیكن من نمیدانم
دگر پایان پایانم.
همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد و می دانم كه آخر بغض پنهانم مرا بی جان و تن سازد.

چرا پنهان كنم در دل؟
چرا با كس نمی گویم؟
چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟
همه یاران به فكر خویش و در خویشند. گهی پشت و گهی پیشند
ولی در انزوای این دل تنها . چرا یاری ندارم من . كه دردم را فرو ریزد
دگر هنگامه ی تركیدن این درد پنهان است
خداوندا نمی دانم
نمی دانم
و نتوانم به كس گویم
فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی بسی من خون دل دارم. دلی بی آب و گل دارم
به پو چی ها رسیدم من
به بی دردی رسیدم من
به این دوران نامردی رسیدم من
نمیدانم
نمی گویم
نمی جویم نمی پرسم
نمی گویند
نمی جوند
جوابی را نمی دانم
سوالی را نمی پرسند و از غمها نمی گویند
چرا من غرق در هیچم؟
چرا بیگانه از خویشم؟
خداوندا رهایی ده
كللام آشنایی ده
خدایا آشنایم ده
خداوندا پناهم ده
امیدم ده
خدایا یا بتركان این غم دل را
و یا در هم شكن این سد راهم را
كه دیگر خسته از خویشم
كه دیگر بی پس و پیشم
فقط از ترس تنهایی
هر از گاهی چو درویشم
و صوتی زیر لب دارم
وبا خود می كنم نجوای پنهانی
كه شاید گیرم آرامش
ولی آن هم علاجی نیست
و درمانم فقط درمان بی دردیست
و آن هم دست پاك ذات پاكت را نیازی جاودانش هست


+نوشته شده در سه شنبه 1388/07/14ساعت4:35توسط سعيد احمدي | |

مطمئن باش و برو

ضربه‌ات كاری بود

دل من سخت شكست

و چه زشت

به من و سادگی‌ام خندیدی

به من و عشقی پاك

كه پر از یاد تو بود

و خیالم می‌گفت تا ابد مال تو بود

تو برو، برو تا راحتتر

تكه‌های دل خود را آرام سر هم بند زنم

+نوشته شده در سه شنبه 1388/07/14ساعت4:23توسط سعيد احمدي | |

خیلی حرف ها هست ولی وقت گفتن نیست

اگه بد بودم بر نمیگشتی وقتی هم برگشتی که خیلی دیر شده

دوست داشتم خیلی هم دوست داشتم ولی کاری کردی که ازت زده بشم

حالا که با تنهایی آشنا شدم برگشتی / نمیخواد برگردی برو دنبال کار و زندگیت .

                               حالا تنهایی رو بیشتر از تو دوست دارم

من خالی از عاطفه و خشم

خالی از خویشی و غربت

گیج و مبهوت بین بودن و نبودن

عشق آخرین همسفر من

مثل تو من رو رها کرد

حالا دستام مونده و تنهایی من

ای دریغ از من که بی خود مثل تو

گم شدم ، گم شدم تو ظلمت تن

ای دریغ از تو مثل عکس عشق

هنوزم داد میزنی تو آینه من

وای ، گریمون هیچ خندمون هیچ

باخته و برندمون هیچ

تنها آغوش تو مونده غیر از اون هیچ

ای ، ای مثل من تک و تنها

دستامو بگیر که عمر رفت

همه چیز تو بودی زمین آسمون هیچ

در تو میبینم همه بود و نبودم

بیا پرکن منو ای خورشید دل سرد

بی تو میمیرم مثل قلبت

نور تو بودی کی من رو از تو جدا کرد؟

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/16ساعت15:26توسط سعيد احمدي | |

 

عمر كوتاه من و تو تباه عزيزم توي اين شب

روزاي در به در ما سياه عزيزم توي اين شب

حائل بين من و تو كسي نيست غير من و تو

هركي زخمي تو گلوشه هم صداست بين من وتو

دست مسلوب مسيح هاي تو بوده

كه هميشه آلم آراي تو بوده

تو كه بودي كه به هر كس رسيدي

اين چنين محو تماشاي تو بوده

فاصله هاي من و تو

قد چشماي من و تو

لحظه دار من و تو

آخر كار من و تو

تنهاییییییی و جدایییییییییییییییه

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/09ساعت1:58توسط سعيد احمدي | |

1

 

2

 

+نوشته شده در دوشنبه 1388/02/07ساعت22:12توسط سعيد احمدي | |

عید را با تنهایی ام سر میکنم

امیدوارم سال جدید خوبی داشته باشید ما رو هم تو سال جدید دعا کنید

                                            عیدتان مبارک

یا حق................

حسرت دیده بی تاب تو بیمارم کرد
آن نگاه نگرانت دل تبدار مرا خوابم کرد
بی جهت نیست که مست رخ زیبای تو ام
لب گلگون تو در دشت خزان آبم کرد
مستی ام جام نگاهی ز افق های تو بود
آه ،آن صورت مهتاب تو در خوابم کرد
شهر را از تب بیماری من جایی نیست
راه گم کرده به دنبال تو آواره و ویرانم کرد
اشکم از دیده به گرمای نفسهای تو بود
جام اندوه تو مرا همراه و هم مرام کرد

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/28ساعت17:19توسط سعيد احمدي | |

سلام به کلیه دوستانی که به کلبه درویشی ما سر میزنند

 

امروز داشتم مطلب جدید میزاشتم که یه بنده خدایی یه نظر عجیب غریب داده بود

 

بگزریم که خیلی ناراحتم کرد ولی دوستی که گفتی سعی کن با کسی آشنا نشی و ...

 

من اون مطلب رو برای رفاقت نداده بودم میخواستم آشنا بشیم و به وبلاگ همدیگه سر بزنیم

 

من به غیر از شما به چندین نفر این پیام رو داده بودم .

 

در هر صورت من معذرت خواهی میکنم

 

من انقدر تنها هستم و تنهایی رو دوست دارم و احتیاجی به رفاقت ندارم

 

واما پست امروز من

 

رفیق

 

 

یه رفیق بودی و صدتا دردسر بودی و اما...

 

 از تو هیچوقت نبریدم ، تورو از خودم می دیدم
 
 پشت سر همه غریبه ، روبروم دیدم فریبه
 
 اما فکر کردم کنارم...
 
 شونه های یک رفیقه
 
 داشتم اشتباه میکردم.
 
 تو رفیق من نبودی ، من تا آخر با تو بودم...
 
 تو از اولم نبودی
 
 داشتم اشتباه می کردم...
 
 که تموم زندگیمو من به دستای تو دادم
 
 حالا اینجا تک و تننها... برگ خشک بی درختی، غرق بادم
 
 نوش جونت اگه بردی
 
 نوش جونت هرچی خوردی
 
 تورو هیچ وقت نشناختم..
.
 نوش جونم اگه باختم.
 
 تو منو ساده گرفتی. 
 
زدی رفتی مفتی مفتی 
 
 اما اون روز رو می بینم که به زانوهات می افتی...
 
 تو به زانوهات می افتی...!

+نوشته شده در جمعه 1387/12/16ساعت15:21توسط سعيد احمدي | |

 

شنبه روز بدی بود ، روز بی حوصلگی

وقت خوبی که میشد غزل تازه بگی

ظهر یکشنبه من ، جدول نیمه تموم

همه خونه هاش سیاه روی خونه جغد شوم

صفحه کهنه یادداشت های من

گفت دوشنبه روز میلاد منِ

اما شعر تو میگه که چشم من تو نخ ابر که بارون بزنه

آخ اگه بارون بزنه ، آخ اگه بارون بزنه

غروب سه شنبه خاکستری بود

همه انگار نوک کوه رفته بودن

به خودم زدم از اینجا برو

اما موش خورده شناسنامه من 

عصر چهار شنبه من (هه) عصر خوشبختی ما

فصل گندیدن من ، فصل جون سختی ما

روز پنجشنبه اومد ، مثل درخت پیر

رو نوکش یه چیکه آب  ، گفت به من که بگیر ، بگیر

جمعه حرف تازه ای برام نداشت

هرچه بود بیشتر از اینها برایم گفته بود  

+نوشته شده در جمعه 1387/12/09ساعت15:6توسط سعيد احمدي | |

خوب نوبتی هم باشه نوبت ماست که آپ کنیم با کسب اجازه از بزرگترها

کوچه شهر دلم  از صدای پای تو خالیه

نقش صد خاطره از روزهای دور

آره این کوچه خیالیه

تو شب کوچه دل دیگه مهتاب نمیاد

توی هجله چشمام عروس خاب نمیاد

کوچه شهر دلم بی تو کوچه غم

همه روزاش ابریه ، روز آفتابیش کمه

غم تنهایی داره کوچه دل برای تو

همه شعر دفتر من مال تو برای تو

بوی دستای تو داره غربت دستای من

یاد قصه های تو مونس لحظه های من

  ........................................................................................................

                               اینم چند تا گل زیبا برای شما دوستان

+نوشته شده در یکشنبه 1387/10/29ساعت2:32توسط سعيد احمدي | |