تبليغاتX
بازنده عاشق

بازنده عاشق

عاشقانه

 

+نوشته شده در پنجشنبه 1385/09/30ساعت9:50توسط سعيد احمدي | |

 
 
یادش گرامی

+نوشته شده در پنجشنبه 1385/09/30ساعت9:49توسط سعيد احمدي | |

از شهر های خاطره می آيی
از باغ های عشق
                      زيبايی نگاه تو           
ديريست
             بر ياس ها
باران روشنايی مهتاب است
بانوی مهربان
                          بانوی سال های پريشان            
تشویش بیکرانه رنج کدام عشق
                      در التهاب قلب تو مانده ست؟
ای خوب!
                با ما سخن بگوی!
اين کيست
              شعر شکوفه های جوان را
                     با جان بی قرار تو خوانده است؟
                             جانی که در قلمرو پائيز است
هربار
                  پر بارتر ز پيش گل آورده ست.
بانوی خاطره!
             بانوی سال های شب درد!
آواز پر نوازش کدامين
               در عطر خوابگونه گيسويت
                                                  خانه کرد
که اينگونه در صداقت آينه
                          گلخنده بلند رهايی
                                 از صبح چشم های تو جاريست؟
با رنج، زيستن
             با ياس ها زمانه زيبا را
                         چون رود، عاشقانه سرودن
       اين، اين در سرشت توست
                            وينگونه بی بهار، شکفتن
                                                  در سرنوشت توست

+نوشته شده در پنجشنبه 1385/09/30ساعت9:48توسط سعيد احمدي | |

تو را با اشک و گريه

تو را با چنگ و دندان

ربودم از دل عاشق ترينان

تو را با صد نوای آشنايی

به آن رنگ قشنگ بی نوايی

به آن ناز و نگاه دل برانگيز

ربودم از دل عاشق ترينان

به تو گفتم که مبهوت دل بی رنگ من شو

ز آوای دل من با خبر شو

ز نيرنگ غريبان در حذر باش

که من عاشق ترين عاشقانم

تو را زين رو ربودم از دل عاشق ترينان

به تو گفتم :

از آن لحظه كه در نقش نگاهت عشق ديدم

خودم را از نگاه ديگران آزاد ديدم

دلم پرواز کرد پر زد به سويت همان لحظه به تو گفتم تو بردی

دل من را به ماتم ها سپردی

وزين دنيا يکی کيش و يکی مات وليکن حال تو پيروزی و شاد

ولی امروز من تنها و خسته

به يادت هر دمی از عشق خوانم

دگر يادی زياد ما نکردی

دريغا عشق را معشوغه ای چون تو نبايد

+نوشته شده در دوشنبه 1385/09/27ساعت9:10توسط سعيد احمدي | |

من نباشم کی تو رویا  موهاتو ناز می کنه؟

کی با بالای شکسته با تو پرواز می کنه؟

 

راست بگو من که نباشم اخمای پیشونیتو

کی میاد دونه دونه با حوصله باز می کنه؟

 

من نباشم کی گلای خواهشت رو آب می ده

کی با فریادت با حس عاشقی جواب می ده؟

 

من نباشم کی با چشمای تو سازشش می شه؟

با تموم مهربونی و غم و دیوونگیت

 

من نباشم کی واسه خوابت لالایی می خونه؟

تو تو هر هوایی باشی بازتو دنیات می مونه؟


من نباشم کی بهت میگه بازم عاشقتم؟

اگه حتی دلمو بشکنه و برنجونه

 

من نباشم کی تحمل می کنه کار تو رو؟

با رقیب گشتنا و اذیت و ازار تو رو

 

تو خودت داور میدون شو بگو من نباشم

کیه که جواب نده تلخی رفتار تو رو؟

 

من نباشم کی برات قصه می گه تا بخوابی؟

کی میاد سراغ رویات تو شبای مهتابی؟

 

من نباشم کی کلافت می کنه با سوالاش؟

کی تو رو به هم می ریزه با بیان خیالاش؟

 

من نباشم کی تو هر چیزی بگی گوش می کنه؟

کی به خاطر تو دنیا رو فراموش می کنه؟

 

من نمی گم، تو بگو که کی زمون قهر تو

همه ی مردم دنیا رو سیاهپوش می کنه؟

 

من نباشم کی تو رویا درو روت وا می کنه؟

هر چی که گم می کنی یه جوری پیدا می کنه؟

 

من نباشم کی واست حرفای رنگی می زنه؟

دیگه کی حرف چشم به اون قشنگی می زنه؟

 

کيه که بدونه ديشب با رقيبش بودی و

انقد عاشقت باشه بازم بهت نگاه کنه؟

 

من نباشم کی میاد انقد برات دعا کنه؟

هر چی برگردونی روتو، باز تو رو صدا کنه؟

 

من نباشم می دونم تو استراحت می کنی

اولش ساده به این نبودن عادت می کنی

 

اما وقتی فهمیدی راس راسی عاشقت بودم

نمی گی، اما یه کم احساس غربت می کنی

 

من نبودم یه روز امتحان کن و بگو چی شد؟

اگه امتحان می کردی تو، چقد چیزا می شد

 

بعد امتحان اگه یه وقت کسی بود مثه من

نشونم بده بگو شاگرد اولت کی شد؟

 

من نباشم می دونم فکر می کنی خودخواهیه

ولی این حقیقته، قصه ی آب و ماهیه

 

هیچکسی نمی تونه انقد دوست داشته باشه

عشق من یه عشق آسمونی و الهیه

 

+نوشته شده در یکشنبه 1385/09/26ساعت21:18توسط سعيد احمدي | |

وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی

حاضری دنيا رو بدی، فقط يه بار نگاش کنی

به خاطرش داد بزنی، به خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بکشی، حتی رو برگ زندگی

وقتی کسی تو قلبته، حاضری دنيا بد باشه

فقط اونی که عشقتهعاشقی رو بلد باشه

قيد تموم دنيا رو به خاطر اون می زنی

خيلی چيزا رو می شکنی، تا دل اونو نشکنی

حاضری قلب تو باشه، پيش چشای او گرو

فقط خدا نکرده اون يه وقت بهت نگه برو

حاضری هر چی دوس نداشت، به خاطرش رها کنی

حسابتو، حسابی از مردم شهر جدا کنی

حاضری حرف قانونو، ساده بذاری زير پات

به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات

وقتی بشينه به دلت، از همه دنيا می گذری

تولد دوبارته، اسمشو وقتی می بری

حاضری جونتو بدی، يه خار توی دستاش نره

حتی يه ذره گرد و خاک تو معبد چشاش نره

حاضری مسخرت کنن تمام آدمای شهر

اما نبينی اون باهات کرده واسه يه لحظه قهر 

حاضری که هر جا بری به خاطرش گريه کنی

بگی که محتاجشی و به شونه هاش تکيه کنی

حاضری هر چی بشنوی، حتی اگه سرزنشه

به خاطر اون کسی که خيلی برات با ارزشه

حاضری هر روز سر اون با آدما دعوا کنی

غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی

حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش بکنی

پشت سرت هر چی می گن چيزی نگی، گوش بکن

وقتی کسی رو دوست داری، صاحب کلی ثروتی

نذار که از دستت بره، اين گنج خيلی قيمتی

+نوشته شده در یکشنبه 1385/09/26ساعت21:11توسط سعيد احمدي | |

چنان دلگيرم از دنيا، که خود را هم نمی خواهم

به اين زخم دل خونين دگر مرهم نمی خواهم

همه نامهربانانند در اين دنيای پرتذوير

چنين شد حاصل عمرم...که جز مرگم نمی خواهم

+نوشته شده در یکشنبه 1385/09/26ساعت21:9توسط سعيد احمدي | |

كاش مي شد بار ديگر سرنوشت از سر نوشت .....

كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت.......

كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست با محبت , با وفا , با مهربانيها نوشت ......

كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت .....

كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت ...

+نوشته شده در یکشنبه 1385/09/26ساعت20:29توسط سعيد احمدي | |

                             ارزش

ارزش يک خواهر را،از کسي بپرسکه آن را ندارد.

ارزش ده سال را،از زوج هائي بپرس که تازه از هم جدا شده اند.

ارزش چهار سال را، از يک فارغ التحصيل دانشگاه بپرس.

ارزش يک سال را،از دانش آموزي بپرس که در امتحان نهائي مردود شده است.

ارزش يک ماه را،از مادري بپرس که کودک نارس به دنيا آورده است.

ارزش يک هفته را،از ويراستار يک مجله هفتگي بپرس.

ارزش يک ساعت را،ازعاشقاني بپرس که در انتظار زمان قرار ملاقات هستند.

ارزش يک دقيقه را،از کسي بپرس که به قطار، اتوبوس يا هواپيما نرسيده است.

ارزش يک ثانيه را،از کسي بپرس که از حادثه اي جان سالم به در برده است.

ارزش يک ميلي ثانيه را، از کسي بپرس که در مسابقات المپيک، مدال نقره برده است.

زمان براي هيچکس صبر نمي کند. قدر هر لحظه خود را بدانيد. قدر آن را بيشتر خواهيد دانست، اگر بتوانيد آن را با ديگران نيز تقسيم کنيد.

براي پي بردن به ارزش يک دوست، آن را از دست بده.

+نوشته شده در یکشنبه 1385/09/26ساعت20:28توسط سعيد احمدي | |

اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست

اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست

اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست

پس با تمام وجود فرياد ميزنم

دوستت دارم

+نوشته شده در یکشنبه 1385/09/26ساعت20:25توسط سعيد احمدي | |

قـنـــاري را در انـدوه قـفــس بـگــذار و بـگــذر

شقــايق را ميـان خـار و َخـس بگـذار و بــگـــذر

اگر روزي به صحــــرا آهــويـي در بـنـــد ديـدي

همـان يکـدم به يادم شو ، سپس بگذار و بگـذر

به سوگ عشق تو صد رود از چشمم روان بود

ز سهــم من همين درياچه بس ، بگـذار و بگـذر

 اگر در دفتــر قسـمت جـدايـي قبل مـرگ است

بيــا اين واژه ها را پـيـش و پـس بگـذار و بگـــذر

چو چنـگ باد و باران ، بر دلم بـنـشـين و بنــواز

مرا در نغمه هايت خوش نفــس بگـذار و بگـــذر

اگــر روزي قــــدم بر تربــت مــا مـي گـــذاري

چو اين خفته به خون ، پا بر هوس

+نوشته شده در یکشنبه 1385/09/26ساعت20:23توسط سعيد احمدي | |