|
نذار ای مرد قایقران تواین دریای ناآرام بمیرم من دلم در سینه می لرزه تو میدونی تو این بندر اسیرم من پناهم ده که بال و پر بگیرم من نجاتم ده که از تنهایی سیرم من ببر بر او پیامم را بگو سیاد ماهی گیر نشانم را بگو امشب به دلدارم پرستوی دلم را در قفس مگزار بیا با آخرین دیوار قریقی را تو عمر جاودان بسپار چه شب هایی نشستم تا صحر بیدار که باز آیی که محتاج تو ام بسیار صدای بوسه امواج یه آهنگ غم انگیز است چو ماهی هاست تو این دریای نا آرام چراغ آسمان تاریک و نا پیداست تو گوش من فقط فریاد ماهی هاست تو می دونی امیدم دیدن فرداست چه دل هایی که پژمرده چقدر تنهاست چه گلهایی که پرپر توی این دریاست
|
About![]()
من سعید احمدی هستم
Home
|