تبليغاتX
بازنده عاشق - پیر

بازنده عاشق

عاشقانه

 ای ساده صبور ای باتو شعر شور

دیشب برای تو شعری سرودم با های های درد

با چشم پرامید پنجره دل گشودم در یک هوای سرد

من سال هاست که فریاد میزنم

اما هنوز هرگز کسی

به عشق صدایم نکرده است

هرگز کسی

به عشق صدایم نکرده است

گویی که در سفینه تن خود خواب گشتم

خارم به لطف عشق چنین تار گشتم

خارم به لطف عشق چنین تار گشتم

ای چشمه امید ای یاس تن سپید

ای خنده تو بحر دلم نغمه و نوید

ای جام چهل کلید

من سال هاست که فریاد میزنم

اما هنوز کسی هرگز جواب مرا پس نداد

هرگز کسی جواب مرا پس نداده است

من راهیم من راهیم

به شهر پر از کوچه های عشق

ای راه واره من

در این سفر بگو تو همراه می شوی

من کوله بارت رو بر دوش می کشم تا مرز بندگی

می شویم آن تن گلواره خسته را با آب زندگی

در این سفر بگو تو همراه می شوی

+نوشته شده در دوشنبه 1386/01/13ساعت10:58توسط سعيد احمدي | |